اشعار دل
ای کاش دلم اسیر و بیمار نبود
دربند نگاه او گرفتار نبود
من عاشق و او زعشق من بیخبر است
ای کاش دل و دلبرو دلدار نبود....
![]()
![]()
![]()
![]()
آخرش نفهمیدم اینجائی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من... من که در این جمع گذشتم از هرچه ارزوست
دست غم دیگر چه میخواهد از دل تنهای من ![]()
![]()
![]()
![]()
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به منو عشقی پاک که پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحتتر تکه های دل خود را ارام سر هم بند زنم!![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۸ ساعت ۴:۵۲ ق.ظ توسط شهرام قهرماني
|
خوش آمدين............